صائن الدين على بن تركه

403

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

المريد ، و أنت خيرتي من خلقي ، و عزّتي و جلالي لولاك لما خلقت الأفلاك ؛ من أحبّك أحببته و من أبغضك أبغضته » ( بحار الأنوار ، ج 15 ، ص 27 - 28 ؛ عينا ج 57 ، ص 198 - 199 ) . مجلسى در موارد ديگر هم به اين حديث اشاره كرده و آن را در بيان علت غايى و سبب معنوى وجود يافتن همهء موجودات دانسته است . حديث مزبور به صيغهء مثنّا دربارهء حضرت محمد ( ص ) و على ( ع ) هم آمده است : لولاكما لما خلقت الأفلاك ( همان منبع ، ج 74 ، ص 116 ؛ ج 16 ، ص 406 ) . ليس عند ربّي صباح و لا مساء ( ص 41 ) : از اقوال صوفيه و در كتب عرفانى مشهور و مكرر است . عين القضات عقيده دارد كه اين حالت در مقام تمكين - بر خلاف تلوين - اتفاق مىافتد ( لوائح ، ص 133 ) . مؤيد اين معنى ، سخنى است كه از بايزيد نقل كرده‌اند ؛ از وى پرسيدند : كيف أصبحت ؟ پاسخ داد : لا صباح عندي و لا مساء . . . إنّما الصبّاح و المساء لمن تقيّد بالصّفة و أنا لا صفة لي ( جواهر الاسرار ، ص 318 ) . از نظر صحت سند ، استاد شفيعى كدكنى معتقد هستند كه به اين روايت اعتمادى نيست ؛ قديمىترين جايى كه اين سخن نقل شده ، از زبان خرقانى است و به همين دليل آن را جزو شطح‌هاى خرقانى شرح كرده‌اند ( اسرار التوحيد ، ج 2 ، ص 773 ؛ حالات و سخنان ابو سعيد ، ص 129 ، « تعليقات » ) . عبارت مورد بحث ، در حالات و سخنان ابو سعيد ( ص 43 ) و اسرار التوحيد ( ص 49 ) به صورت ضبط شرح نظم الدر آمده و ميبدى از عبد اللّه بن مسعود به صورت « إنّ ربّكم ليس عنده ليل و نهار » نقل كرده است ( كشف الاسرار ، ج 3 ، ص 311 ) . لي مع اللّه وقت ( ص 45 ) : بخشى است از آنچه كه صوفيه حديث دانسته‌اند و صورت كامل آن چنين است : « لي مع اللّه وقت لا يسعني فيه ملك مقرّب و لا نبيّ مرسل » : « مرا با پروردگار وقتى است كه نه فرشتهء مقرب در آن گنجد و نه پيامبر مرسل » ، و به روايتى ديگر : « . . . لا يسعني فيه غير ربّي » است ؛ اما هيچ‌كدام سندى در منابع معتبر حديث ندارند . مؤلف اللؤلؤ المرصع آن را حديث موضوعه دانسته است كه البته معناى آن صحيح ، و بيانگر مقام « استغراق » است ( ص 66 ؛ نيز بنگريد به : اللمع ، ص 161 و 593 ) . مستملى بخارى در شرح آن مىگويد : « پيامبر ( ص ) از اين وقت ، نه آن خواست كه يكون في وقت دون وقت ؛ و لكن وقتى خواست بر دوام . معنى اين سخن آن باشد كه من چون شما نه‌ام كه چون ظاهر با خلق بود ، باطن شما هم با خلق بود ؛ و لكن مرا وقت ظاهر با شماست و وقت باطن با حق عزّ و جلّ . چنان كه به ظاهر ذره‌اى از شما جدا نيستم ، اندر باطن ذره‌اى از حق جدا نيستم . اندر وقت ظاهر من ، ذره‌اى راه يابد كمال تواضع را ؛ و اندر باطن من ، ملك مقرّب و نبىّ مرسل راه نيابد بزرگى همت را . » ( شرح التعرف ، ج 2 ، ص 906 - 907 ؛ نيز بنگريد به : ص 613 ، 767 ، 777 ، 887 ، 902 - 903 ) . دربارهء نظر علماى حديث راجع به اين سخن هم بنگريد به : كشف الخفاء ، ج 2 ، ص 173 - 174 . ما تعارف منها ائتلف ( ص 79 ) : بخشى از يك حديث نبوى است ؛ بخارى از عايشه ، و مسلم از